شعرهای یک روح سرگردان
 
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ توسط محسن حسن بیگی | پيام هاي شما ()

خوشـــا شیراز و وضع بی مثالش

خداونــــدا نگــــه دار از زوالــــش

....

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیـــم

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

......

"برایم بهتر از جانی عزیزم

وحتا بهتر از آنی عزیزم

به من گفتی بیا و بگذر از من

مگر دروازه قرآنی عزیزم؟؟؟؟"

 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/۱۸ توسط محسن حسن بیگی | پيام هاي شما ()

بهــــــار آمد ولی تـــــا ریشه زردی

نمیدانی که با این دل چه کـــــردی

دوباره  ابر... باران...چشمکت زد؟؟

 و تــــــو رفتی که روزی ...برنگردی

اینم ی شعر قدیمی خوبه؟؟؟دوستایی که فرمودن شیراز چطوری پیدات کنیم ...کافیه وارد شیراز شدین بگین روح سر گردان رو میخوایم!!!!زبانحالا ما ی تعارفی کردیم شما جدی نگیرید...بابا ما اصلا خونه نداریم ...اصلا عید شیراز نیستیم ...

شوخی کردم ...به دل نگیرین هر کی خواست بیاد شیراز پیام بذاره بقیش با من میدم اطلاعات پیداتون کنه!!!نه بازم شوخی کردم ...پیام بذارید پیداتون میکنمبه من زنگ بزن

 
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ توسط محسن حسن بیگی | پيام هاي شما ()

آخیش...رسیدم جای سفت!!!!زباندوستای خوبم سلام حرفای منو جدی نگیرید ما گوشت همو بخوریم استخوان همو دور نمیریزیمخوشمزهاگه بدونید این روح سرگردان تو این مدت چه شیطنت هایی کرده!!!!با اجازتون همش جشن و بزن و برقص بود!!!کلی هم شیطنت کردم تازشم رفتم آرایشگاه دنبال مونا منم کشیدن داخل ...وای وای وای چه دردی تحمل میکنن این خانوما مارو به زور نشوندن روی صندلی جراحی و با بند افتادن به جونم طفلکی مونا هرچی داد زد شوهرمو ول کنین زورش بهشون نرسید!!! بعدش هم شب چه حالی کردیم با فک و فامیل ...اونجا هم توی پستو گیرم انداختن و روی بازو هام با حنا و برچسب برام نقاشی کشیدن!!!البته سو تفاهم نشه همشون دختر خواهرام بودن و فامیل ...جاتون خالی کلی خوش گذشت...آلما رو هم با خودم آوردم شیراز وقت جفت گیریشه میگما نمیشه من تغییر جنسیت بدم و سگ بشم و خودم باهاش ازدواج کنم ؟؟؟باور کنید اینو از صمیم قلب میگم ...راستی مریم کرمانی هم اومده بود بیست روز دیگه مامان میشه همراه گوسفندا!!!روز آخرم رفتم خونه همون که باهاش 11 سال قهر بودم مونا رو هم بردم کلی تعجب کرد وقتی اتاقمو اونجا دید و عکسها و خاطراتم رو براش تعریف کردن وقتی دوستم اومد اولین جمله ای که گفت این بود :باورم نمیشه محسن اینجوری مثل ی آدم نشسته رو زمین و از مونا پرسید چطوری اینو عاقل کردی؟؟

مونا هم گفت به خدا من اینجوری دیدمش چرا هر جا میریم میگن محسن چطوری آدم شده؟؟؟و به من میگه تو مگه قبلا چه جوری بودی؟؟ چی بهش بگم خب؟؟؟تازه مامان دوستم هم رفت طبق معمول برام نان تنوری پخت و چقد خوشحال شد بهش میگفتم خاله ...چقدر از این آشتی کنون خوشحال شدم ...بهتره از گذشتم فاصله بگیرم ...آره اون اتفاق نمیتونه منو از پا در بیاره فقط ی سوال بیجواب هست که باید جوابشو بگیرم جوابش هر چی باشه ...بعدش آروم میشم ...امیدوارم ...جای همتون خالی خیلی بهم خوش گذشت

در مورد پست قبلی هم بگم ..هیچی بگذریم...هرچه از دوست رسد نیکوست منکه باور کن با این دری وری ها حال هم میکنم به طرز فجیع ماچ

ریاد وقت ندارم دلم برای همتون تنگ شده و پیشاپیش عید رو به همتون تبریک میگم

ماندالایز عزیز_ دیونه سبز دوست داشتنی_اهورا_کنجوری_رضا _مجید_سعید_شریعت نبوی_عرعری جون_پنگولی جون_مزدک وساقی وریرای عزیز هم که عید خونه ماهستند و خیلی خوش به حالمون_باران سحرگاه_ فریده مهربان_ ستاره 22_فاطیما_ نانی مترسک نجیب_قطره های آبی_سانی_آناهیتای 1و2_مالزی نشین_شهرزاد قصه گو_ زنی با دامنی_گوگولی_سیندرلا_سیارش هم که میبینمش_ علی بهمنی_ترک_زنجره عزیز_روی ماسه های ساحل_رز صورتی_ پشت کوهی_ ساروی ریکای عزیز_چشم عسلی_آقا فرشید_کامنت نویس مظلوم_مینا خانوم_ فاطمه کیا_الهام کاشانی_ماه تی تی _ دخترک چشم سبز_پرپرونکا_و همه دوستان عزیزی که ممکنه اسمشونو یادم رفته باشم بنویسم ولی به یادشون هستم و سالی خوبی با هم داشتیم و آرزو دارم سال بهتری پیش رو داشته باشیم 

و یچیز دیگه اگه هر کدومتون اومدین شیراز و خبرم نکردین خیلی خ...ر....ین!!!

ی توضیح
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/۱٢ توسط محسن حسن بیگی | پيام هاي شما ()

خب سلام ....نمیتونم زیاد بنویسم چون مجبورم یکدستی اونم با دست چپ بنویسم ولی توش موندم خداییش اینجا چه خبره؟؟؟اینهمه بد وبیراه و فحش و دری وری برای چیه؟؟؟باز شروع شد؟؟؟بابا یکی به اون دیوونه بگه  توی پرشین بلاگ وقتی گزینه مرتب کردن لینک بر اساس مثلث معکوس رو انتخاب میکنی  خودش مرتب میکنه ...دوم گذشته هر کسی به خودش مربوطه سوم اگه ظرفیت نداری چرا میری توی گوشت و پوست آدم ؟؟؟اصلا به تو چه ....خوب کاری کردم ...اصلا عمدا کردم به تو چه عوضی به تو چه مربوط؟؟؟تو برو ...دهنمو وانکن ...من مثل تو بیجنبه نیستم که ...و به کسی هم دلبستگی ندارم که ...اشاره میفرمایید به بیو گرافی اونجا نوشتم همه رو دوست دارم حتا اونایی که دوستشون ندارم و خیلی ها رو هم ی جور دیگه دوست دارم ...اینم به تو ربطی نداره و دلیلی نداره به خاطرش بخوای منو سین جین کنی ...خودم باید بدونم که هیچ مرگم نیست و نیست و هم خاطرم  از خودم جمعه هم خیالم راحت ...کافر همه را به کیش خود پندارد .....و اگه ی بار دیگه اون قضیه تکرار بشه و برای کسی چرت و پرت بنویسی و نتونی خودتو کنترل کنی مطمئن باش خر شدن روح سر گردان رو میبینی و اونقت هیچی برام مهم نیست و ملاحظه هیچی رو هم نمیکنم و همه حرفی هم ممکنه بزنم ...اینو جدی میگم ...دهنتو ببند و اینقدر بی جنبه بازی در نیار به چی میخوام حسودی کنی آخه؟؟بهتره  کمی عوض بشی...

و حالا ابنکه کجام ...اومدم ی سری یه دوسای قدیمیم بزنم ...دیشب رفتم در خونه یکیشون ...ی دوست خیلی قدیمی رفیق خانه و گرمابه و گلستان حدود11 ساله که باهاش قهرم...آخرین بار ی شب تاریک..............بازم به همون قضیه رازمنو سیارش ربط داشت چقدر دلم براش تنگ شده ...مامانش ...باباش ...داداشاش ...ریختن دورم ولی خودش خونه نبود...مامانش گفت میدونستم ی روز بر میگردی...وای خدا ...همیشه پای یک ......

 

این سیارش اومد حال منو بگیره ...ریده شد تو حال خودش!!!
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/۸ توسط محسن حسن بیگی | پيام هاي شما ()

رفتم ی سری به این سیارش لعنتی بزنم دیدم  حالش از من بدتره و دلش پر تر دوباره هوس شونه های منو کرده ...ایندفعه دیگه چه کرمی داری سیا؟؟؟باز چه خبری برام داری؟؟؟که اینطور بیصبرانه منتظرمی؟؟؟اصلا غلط میکنی چیزیت باشه ...تنت میخاره ها...تو دیگه خر نشو جون خودت...و چند تا از شعرهای بچه های قدیمی انجمن باران اقلید رو گذاشته بود توی وبش ...رضا علی اکبری...دوست خوب وخیلی شاعرم اینو بی ریا میگم خیلی شاعره...مریم کرمانی  هم که شعرهاشو چند تایی خوندید اونم همینطور راستی همین هفته میرم میبینمشون وببینم بلاخره دخترمون همراه گوسفندها  بچش به دنیا اومد؟؟؟مریم رو میگم ماه ...دختر خونه خودمون بود...راضیه جمشیدی...متخلص به ر_ دریا...همیشه ی عذر خواهی بهش  بدهکارم و خجالت میکشم به اون چشمهای رنگ دریاش نگاه کنم ...حمید رضا صابری مرد سیاست و بچه محل یجورایی باهم بزرگ شدیم مرد دوبیتی های زیبا...سید اسحاق ...آقاست ...گله و شعر هاشم بوی گل میده...بنین هم که همسایه قدیمی و شاعر شعرهای روان ...

با هم شعر هاشونو بخونیم...البته جای چند نفر خالیه (فرحناز کامران محمدی-فاطمه رفیعی_لیلا مسعودی _ علی غیاثی_محسن نیکو_خدیجه مسلمی_ وحید چالیش-سمیه چالیش...) هرجا هستن شاد باشن ...و هر کی میبینتشون سلام گرم منو به اونا برسونه......ها سیارش ...چیه؟؟؟خودت خیلی دهن سرویسی..( اینو تو دلت گفتی  میدونم...لوت میدماشیطان)

(( یک پنجره باران )) و بچه های باران اقلید...

                              سلام ای دختر بالانشین ای اوج دور از من
                             سلام ای گیسوان را شسته در آشوب آویشن

شبیه روح ناآرام و لغزنده پر از رفتن
تویی تلفیق آب و ماهی و آهو فرشته- زن -

من از عریانی ات الهام می گیرم بزن بیرون
نمی خواهم تو را - زیباترین - در متن پیراهن

نه ماشین و نه نان فانتزی از تو نمی گیرد
تنور و آسیابان و خمیر و شخم و گاوآهن

تو عطر پاک ریواسی و مرزنجوش و بابونه
بکش از حیطه زنهای رنگ و ادکلن دامن

تو را من؟ مرد قبلا شاعر و آسان و ناقابل
مرا تو ؟ قابل و بشکوه و پیچیده زند بعدا

تو را در آخر این شعر می خواهم برقصانم
ددن دن دن ددن دن دن ددن دن دن ددن دن دن

رضا علی اکبری

--------------------------------------------------

نی و تنبور جارم* می زند باز
کسی از دور جارم می زند باز

من از جام و می توبه کردم
چرا انگور جارم می زند باز

* جار زدن = صدا زدن، ندا دادن


--------------


به لب ها بوی خوب پونه داری
و یک خرمن گل بابونه داری

فریبم می دهد یک روز آخر
همین خالی که روی گونه داری

حمیدرضا صابری

-------------------------------------------------

... و می آید قیامت می کند در کوچه و برزن
همان بالابلند پر غرور سبزه - مرد من -

تمام دلخوشی های من از سمت جنوب امشب
می آید ها ولک چشم و چراغم می شود روشن

کجا گم کرده ام تقویم روز و ماه و سالم را
30 خرداد  82 یعنی فصل روئیدن

کجا زل می زنی بانو هنوز آغاز راهم من
به ساعت ها زمان مانده به وقت دیدن و چیدن

میایم با دو شاخا مریم پژمرده در دستم
تو را جاری کنم < زیباترین در چاک پیراهن>

نمی پرهیزم از بوسیدنت هر چند می دانم
مردد مانده ای اینجا میان ماندن و رفتن

مریم کرمانی

------------------------------------------------

حرفی بزن بشکوه زن، ای داغ مانا
شرحی بده ماه کبود صورتت را

بانوی آب و روشنی سرخ همیشه
در باور مرد غریبستان طه

باز از میان چار گل تشییع می شد
خورشیدی از خون و خزان بر دوش مولا

ای دست تو مشکل گشا در هم تنیده
در انتظار مردی از جمعه شب ما

بانو! مرا یک جرعه از نامت بنوشان
جاری کن این جوی عطش را، روح دریا

راضیه جمشیدی

------------------------------------------------

آمدی چشم گشودی و خزانم کردی
اولین شاعر چشمان وزانم کردی

آنقدر چشم تو غم داشت که هر تنگ غروب
لب دریاچه غم سنگ پرانم کردی

ساده از سفره چشمت به دلم نان دادی
و نمک گیر همین لقمه نانم کردی

اول راه من و تیرگی آخر عشق
پاک تر از خود انجیل و اذانم کردی

من که در هندسه و جبر سرآمد بودم
آخرین شاعر این دور و زمانم کردی

سیداسحاق افضلی

-----------------------------------------------

چهارشنبه و شهریور ... نگاه عقربه 9
هوای زن پر غربت و فصل فصل درو

تمام کوچه سراسر چراغ زرد و بنفش
کجا؟ - برای بار هزارم هراس و ترس از نو

خوش آمدید بفرما و حلقه حلقه اشک
نشست توی دو چشمان خسته اش یکهو

و شاخه ای گل مریم سه تا رز  زرد
و کارت کوچک سبزی <فقط بخاطر تو>

نشت گوشه مجلس خراب و مات و سیاه....
تمام قد دل و شلوار و روسری مانتو

هوای هلهله و رقص عروس با داماد
کنار حلقه گل غرق آرزو هر دو

میان این همه یک بغض کهنه سر واکرد
و این هم از تو و عشقت بلند شو گم شو

اتاق خاطره هایم حرام چشمش باد
و هق هق زن تنها میان خانه ولو.....

ام البنین باباخانی

رفتم برای  سیارش  ی یاداشت بذارم ...نه ...خودم حالم گرفته شد نظر اولشو که خوندم ....سیارش واجب القتلی...میکشمت...تو با اون فرشته مهربون چیکار کردی؟؟؟اینو جدی میگم ...سیا ببینمت ...سعی کن نبینمت ...

درباره وبلاگ

بیو گرافی –ژئوگرافی-توپوگرافی-ماموگرافی-سونوگرافی-الکتروکاردیوگرافی درست اول تجدیدی ها ،یک روز گرم،نزدیک جنوب،توی شناسنـــامه ام نوشتند؛اول شهریور پنجاه وپنج.خیلی خوش شانس بودم که مرحوم مادرم مرادورنینداخت وفقط با به ارث گذاشتن طبع شعرش در من تنبیهم کرد خیلی بزرگ شدم ودلم هم خیلی بزرگ شد،روزی که جمعییت شاعران ایران وجمعییت آدمهای آویزان ودخـــــترهای مقنعه پوش وپسرهای بی تربیت ومردم بی تفاوت حدود چهل میلیون بود ؛همه دردلم جا میشدند. اولش انشا نوشتم ،دومش مرحوم پدرم آنقدر کتابهای شعروداستان به خوردم داد که گــاهی پسشان میدادم وچیزی میشد شبیه شعر ،سومش دلم درد گرفت وشعر نوشتم ابتدا فقط سرگردان بودم؛نقل میکنند بندرعباس به دنیا آمدم-شیراز به ثبتم رساندند-کمی آبادان-بعد اقلید-دوبــــــاره شیراز-بعد رشت-دوباره شیراز-بعد دشت ارژن وکتل پیرزن و....ودرست20/04/88 سراز کـــهنوج در آوردم اما حــــــالا شده بودم روح ســرگردان !وممکن است به خـــــواب شما هم سرک بکشم ( یـــــادم رفت بـگویم؛اول نقاشم تا شاعرالبته اگه بشه گفت نقاش واگه بشه گفت شاعر) سالها افتخار شاگردی استاد غلام حسین صابر را داشتم وازوجود اساتیدی چون ؛محمود سمندریان-جلال شباهنگی-دکترحسینی راد-کاظم چلیپا-دکتر فدوی و....بهره مند شدم .سالهایی که افتخار زندگی در شیرازرا داشتم ؛آواره ی بیشتر انجمنها وشبهای شعر بودم ومدیون دوستان شاعر زیادی مثل:علی اکبری-مجرد-بهمنی-تنها-کرونی-غیاثی-بهرامیان-اجتهادی-نیکو-کرمانی -بنین-شنتیا-فاضلی و...ریزودرشت همه اشان در دلم جا دارند ازقلم نیفتد؛یک زن بیشتر ندارم واگر خدا بخواهدوجیبهایم پراز پول باشد،دوست دارم "آرش"و"آناهیتا"هشت تا خواهر وبرادر داشته باشند تاجمع بچه هایم بشود ده تا یک بار عاشق شدم وهمه فهمیدند!ولی خیلی ها رو دوست دارم وکسی نمی فهمد!وخیلی هارو ممکنه ی جور دیگه دوست داشته باشم!آقا در کل همه رو دوست دارم!! شغلم نمی دونم چیه!فکر میکنم شغلم روح سرگردانه!میگن برو اونجا می رم!بیا اینجا میام! برو فلان شهر گاز میخوان؛چشم!برو فلان روستا آب می خوان؛چشم!برو کهنوج فاضلاب می خوان؛چشمم کور!!بابا اینجا کجاست؟!اصلا فکر کنم روی نقشه ایران نیست!باید پشت نقشه دنبالش بگردین!!!! شعر زیاد گفتم؛معرهم زیاد گفتم!به چوب نقدم بزنید،جنبه اش رو دارم،خوشحال میشم ،لطفا
www.mmb_b2000@yahoo.com
آخرين مطالب
۱۳۸۸/۱٢/٢٤
۱۳۸۸/۱٢/۱۸
۱۳۸۸/۱٢/۱٦
ی توضیح
این سیارش اومد حال منو بگیره ...ریده شد تو حال خودش!!!
فصل پوچ...
بقیه دیشب....
اوه ه ه ه ه ه
واگویه...
این سه نقطه ها...
آرشيو
۱۳۸۸/۱٢/٢٢
۱۳۸۸/۱٢/۱٥
۱۳۸۸/۱٢/۸
۱۳۸۸/۱٢/۱٥
۱۳۸۸/۱٢/۸
۱۳۸۸/۱٢/۱
۱۳۸۸/۱٢/۱
۱۳۸۸/۱۱/٢٤
۱۳۸۸/۱۱/٢٤
۱۳۸۸/۱۱/۱٧
۱۳۸۸/۱۱/۱٧
۱۳۸۸/۱۱/۱٠
۱۳۸۸/۱۱/۳
۱۳۸۸/۱۱/۳
۱۳۸۸/۱٠/٢٦
۱۳۸۸/۱٠/۱٩
۱۳۸۸/۱٠/۱٩
۱۳۸۸/۱٠/۱٢
۱۳۸۸/۱٠/٥
۱۳۸۸/۱٠/۱٢
۱۳۸۸/٩/٢۸
۱۳۸۸/۱٠/٥
۱۳۸۸/٩/٢۸
۱۳۸۸/٩/٢۱
۱۳۸۸/٩/٢۱
۱۳۸۸/٩/۱٤
۱۳۸۸/٩/٧
۱۳۸۸/٩/۱٤
۱۳۸۸/۸/۳٠
۱۳۸۸/۸/٢۳
۱۳۸۸/۸/٢۳
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸۸/۸/٩
۱۳۸۸/۸/۱٦
۱۳۸۸/۸/٩
۱۳۸۸/۸/٢
۱۳۸۸/۸/٢
۱۳۸۸/٧/۱۸
۱۳۸۸/٧/۱۱
۱۳۸۸/٥/۱٠
موضوعات
 
نويسندگان
محسن حسن بیگی
صفحات جانبي
یدداشت
برخورد باشاعری عجیب
{ماهها پیشempyrium { many mons ago
یادداشت
نگذار خر شوم
پنجره
اژدها
خدا نکنه آدم....
گمشده
خوابهای بی وزن
واگویه؛حالا فقط دوستت دارمی
دوازده ماه ناتمام
انتخاب طولانی
بمب اتم
صورتکهای ونگوگ
طعم گس
مترسکی که توباشی
تقصیر کی بود؟؟
دوستان
شعرهای یک روح سرگردان 2(بلوگفا)
نقاشی های یک روح سرگردان
خویش خانه{ محمد(مزدک)}
فاحشه ای در آغوش خدا
محمد حسین کنجوری
شعرهای من برای تو
فریده وکامیار مامان
یار دبستانی من
يكليا(آواز تذرو...)
قطره های آبی
تنبور مجذوب
زنی با دامنی
سرگشتگیها
مینا خانوم!!
ماه تی تی
کانون باران
گیجستان
بارووووون
مژگان بانو
سیارش
پرپرونکا
ماندالایز
گولزنا
دیوونه
آفتو
ooli
کلید
بنینا
ترک
اهورا
آلاچیق
مدادزرد
مترسک
شعرفردا
ساراشعر
ه به هلیا
رز صورتی
باغ گیلاس
بانوی باران
پشت کوهی
ایرج زبردست
س مثل سارا
گوگولی مگولی
چشم عسلی
آمیتیس(شهرزاد)
دخترک چشم سبز
شبیه همان کودکی
مهندس پنگول جونی
زنجره (مهری حسینی)
خط سوم(سعید یعقوبی)
فانوس سر گردان(ساروی ریکا)
لنترانی(وبلاگ گروهی ماندالایز)

JavaScript Codes

Blog Skin